پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

رابطه دل به غمزه راه ندارد

کشور ما تاب این سپاه ندارد

دل به نگاهش مده که ترک سپاهی

ملک بگیرد ولی نگاه ندارد

زین تن کاهیده در رمد دل سنگش

کوه نگر کاحتمال کاه ندارد

چیست جدا ز آفتاب روی تو روزم

شب ولی آن تیره شب که ماه ندارد

خون ملک گر به زیر عرش بریزی

چون تو صنم قاتلی گواه ندارد

وهم بماند در اشتباه دهانت

عقل در این نکته اشتباه ندارد

گه به گه احوال دل بپرس ز زلفت

پرسش زندانیان گناه ندارد

بر در فقر و فنا به فرگدائی

سلطنتی یافتم که شاه ندارد

گوشه دیوار بیخودی مده از دست

گیتی از این امن تر پناه ندارد

هر که سرت بر نهد به پای ممالیک

خسرو ملک است اگر کلاه ندارد

صبر توقع مکن ز دل که نخواهند

باج ز بیچاره ای که آه ندارد

گر نه کم است از سگان کوی تو یغما

از چه در آن آستانه راه ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰هر سرو که طوبیش ز قد منفعل آید
  2. شمارهٔ ۷۱گرچه دانم ره عشق تو به سر می‌نرود
  3. شمارهٔ ۷۲کودکی سنگ به کف چون سوی ویرانه رود
  4. شمارهٔ ۷۳به سوی کعبه ز میخانه رهی باید کرد
  5. شمارهٔ ۷۴گفتم آن چشم و مژه گفت نه بیمارانند
  6. شمارهٔ ۷۵هدف تیر نظر چون دل اغیار کند
  7. شمارهٔ ۷۶من گرفتم که به عشاق وفا نتوان کرد
  8. شمارهٔ ۷۷ز هجرانت چنانم جان بسوزد
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.