پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

به جانان درد دل ناگفته ماند ای نطق تقریری

زبان را نیست یارای سخن ای خامه تحریری

رقم کردم ز خون دیده شرح روز هجران را

به سوی او ندارم قاصدی ای باد شبگیری

تماشا برده از جا پای شوقم جلوه ای ای رخ

ز تنهایی دلم دیوانه شد ای زلف زنجیری

بود کان مه به فریادم رسد امدادی ای افغان

بود کان سنگدل رحمی کند ای ناله تاثیری

به یک زخم از تو قانع نیستم تعجیل ای صیاد

به جان مشتاق زخم دیگرم ای عمر تاخیری

به بخت خصم گردی چند طالع شرمی ای کوکب

روی تا کی خلاف رای من ای چرخ تغییری

به کار خود نکو درمانده یغما پندی ای ناصح

جنونم ساخت رسوای جهان ای عقل تدبیری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷باده صافی و بوی گل و باد سحری
  2. شمارهٔ ۱۳۸روم به جلد سگ پاسبان که گاه به گاهی
  3. شمارهٔ ۱۳۹دل از خیال زنخدانت اوفتاد به راهی
  4. شمارهٔ ۱۴۰وطن ناچار رندان را چو در میخانه بایستی
  5. شمارهٔ ۱۴۱بگیر گوشه جام ار حریف عیش مدامی
  6. شمارهٔ ۱۴۲زاهدم می دهد از سلسله زلف تو پندی
  7. شمارهٔ ۱۴۳ساقی جگرم سوخت بده جام شرابی
  8. شمارهٔ ۱۴۴صدنامه نوشتیم وز صدر تو خطابی
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.