پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

چهره آذرگون ز آذرگون شراب آورده ای

آب کار دلبری از کار آب آورده ای

زآن دهانم دیده دریا کردی و گوئی که کرد

این تو به دانی که دریا از سراب آورده ای

کرده ای تاراج هشیاران و مست افتاده ای

داده ای فرمان بیداری و خواب آورده ای

خود حباب آید ز دریا مر مرا از اشک چشم

تو دگرگون باز دریا از حباب آورده ای

کج همی تابی به من در کار آن پیچیده زلف

کج پلاسی بین که موئی از طناب آورده ای

ز اشک چشم لخت دل بارد هماره جزع تو

چشم بندی بین که از باران سحاب آورده ای

گرچه آیاتی است یغما نظم یاران ز این غزل

نسخ آن آیات را فصل الخطاب آورده ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳کوری و باغ و شمع را بسکه لطیف و روشنی
  2. شمارهٔ ۱۳۴گرنه فدای آن سری ور نه به پای آن تنی
  3. شمارهٔ ۱۳۵به جانان درد دل ناگفته ماند ای نطق تقریری
  4. شمارهٔ ۱۳۶تو بدستی که به تیر مژه دل می شکری
  5. شمارهٔ ۱۳۷باده صافی و بوی گل و باد سحری
  6. شمارهٔ ۱۳۸روم به جلد سگ پاسبان که گاه به گاهی
  7. شمارهٔ ۱۳۹دل از خیال زنخدانت اوفتاد به راهی
  8. شمارهٔ ۱۴۰وطن ناچار رندان را چو در میخانه بایستی
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.