پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

تا دم معجز از آن لعل شکرخا زده‌ای

سنگ بر شیشه ناموس مسیحا زده‌ای

نه دل است اینکه تو داری که یکی سنگ سیاه

به کف آورده و بر شیشه دل‌ها زده‌ای

دانی احوال دلم با دل سنگین بتان

به مثل وقتی اگر شیشه به خارا زده‌ای

دور آن دور غم و گردش ای گردش کام

به چه نسبت مثل چرخ به مینا زده‌ای

ترک چشم ار کندم ملک دل اینگونه خراب

تا زنی چشم به هم خیمه به صحرا زده‌ای

مردم و صید چه در شهر و چه در دشت نماند

آستین تا ز پی خون که بالا زده‌ای

دیده‌ام دفتر پیمان ترا فرد به فرد

هرکجا حرف وفا آمده منها زده‌ای

کرده‌ای دجله گمان اشک مرا، چشم بمال

تا ببینی مثل قطره به دریا زده‌ای

گفتی ای سرو که خاک ره بالای ویم

قدمی نیز فرود آی که بالا زده‌ای

به شکست دل احباب سپه می‌رانی

آنچنان خوش که مگر بر صف اعدا زده‌ای

زده‌ای دست به پیمانه شکستن زاهد

خبرت نیست که بر عمر ابد پا زده‌ای

آنکه دل داده و دل برده ندانم جز دوست

تهمت است اینکه تو بر وامق و عذرا زده‌ای

با رقیبان زده‌ای تا زده‌ای باده مهر

سنگ کین تا زده بر ساغر یغما زده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱چهره آذرگون ز آذرگون شراب آورده ای
  2. شمارهٔ ۱۳۲چون تو به جعد عنبرین نافه چین پراکنی
  3. شمارهٔ ۱۳۳کوری و باغ و شمع را بسکه لطیف و روشنی
  4. شمارهٔ ۱۳۴گرنه فدای آن سری ور نه به پای آن تنی
  5. شمارهٔ ۱۳۵به جانان درد دل ناگفته ماند ای نطق تقریری
  6. شمارهٔ ۱۳۶تو بدستی که به تیر مژه دل می شکری
  7. شمارهٔ ۱۳۷باده صافی و بوی گل و باد سحری
  8. شمارهٔ ۱۳۸روم به جلد سگ پاسبان که گاه به گاهی
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.