پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

مکن ای فقیه منعم ز حدیث جام و باده

که حرام کرده می را برو ای حلال زاده

زگشاد و بست اختر شبی آن بود که بینم

در خانقاه بسته، سر جام می گشاده

به رهی که نعل ریزد ز تحیر اولین پی

همه اسب شهسواران به کجا رسم پیاده

زند آن چنان زبانه تب غم ز بند بندم

که گمان برند مردم به نی آتش اوفتاده

نه خط است و خال و مویش بر آفتاب رویش

که صفی گناه کاران به قیامت ایستاده

به ره تو خاکم اما به سرم کجا گذاری

مگر آن زمان که دانی فلکم به باد داده

دل تیره روز یغما به شکنج زلف او بین

تو به شاخ سرو گوئی زغن آشیان نهاده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰عکس آن رخسار و قامت تا در آب آورده ای
  2. شمارهٔ ۱۳۱چهره آذرگون ز آذرگون شراب آورده ای
  3. شمارهٔ ۱۳۲چون تو به جعد عنبرین نافه چین پراکنی
  4. شمارهٔ ۱۳۳کوری و باغ و شمع را بسکه لطیف و روشنی
  5. شمارهٔ ۱۳۴گرنه فدای آن سری ور نه به پای آن تنی
  6. شمارهٔ ۱۳۵به جانان درد دل ناگفته ماند ای نطق تقریری
  7. شمارهٔ ۱۳۶تو بدستی که به تیر مژه دل می شکری
  8. شمارهٔ ۱۳۷باده صافی و بوی گل و باد سحری
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.