پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۰

کی بود گریه دست و گریبانم این‌چنین

دامن کشید یار که گریانم این‌چنین

اشکم به یاد روی که گردید لاله‌گون

رنگین نبود گوشهٔ دامانم این‌چنین

چون بوی گل برآمده‌ام از لباس رنگ

یعنی که در هوای تو عریانم این‌چنین

عکسم شدست صورت دیوار آیینه

در کار خود جدا ز تو حیرانم این‌چنین

یوسف اگر شوم که به هیچم نمی‌خرند

کرد است خوار هجر عزیزانم این‌چنین

گردی به‌جا نماند ز بنیاد هستی‌ام

ای گنج حسن بهر تو ویرانم این‌چنین

امشب به‌غیر زلف پریشان او بخواب

دیگر چه دیده‌ام که پریشانم این‌چنین

فرصت نمی‌دهم که جرس ناله سر کند

در کاروان شوق تو نالانم این‌چنین

بی‌تاب گشته شمع ز بالین من گریخت

بر بستر فراق گذارارنم این‌چنین

زیبق به گوش کرده‌ام و مهر بر دهن

از گفته و شنیده پشیمانم این‌چنین

پروانه را به شمع ز ظلمت نمی‌برد

تاریک کرده هجر شبستانم این‌چنین

واقف نقاب از گل روی که برفتاد

پیدا نبود آتش پنهانم این‌چنین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۲تنگ‌تر از دل مور است فضای دل من
  2. شمارهٔ ۸۰۳شوخ سرکش پسری وای به من
  3. شمارهٔ ۸۰۴هر غنچه بشکفت الا دل من
  4. شمارهٔ ۸۰۵انکار اهل صدق و صفا می‌کنی مکن
  5. شمارهٔ ۸۰۶سیاهی کرده جا در دیدهٔ من
  6. شمارهٔ ۸۰۷ابری کشید سر به هوای گریستن
  7. شمارهٔ ۸۰۸مده به یاد من دلفگار خندیدن
  8. شمارهٔ ۸۰۹خوشا رهرو که تا منزل رسیدن
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.