پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۸

گر کشد باز ز دست من شیدا دامن

چاک در جیب خود از غصه زنم در دامن

آنکه رخسار مرا پاک نماید از اشک

آستین است درین قحط وفا یا دامن

گردبادم من سرگشته به صحرای جنون

صلح هرگز نشود پای مرا با دامن

گر بود بنده که بی‌ناز نباشد معشوق

می‌کشد یوسف ازین راه ز زلیخا دامن

دل شوریده‌ام آسوده به صحرا واقف

منتهای سفر اشک بود تا دامن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۰کی بود گریه دست و گریبانم این‌چنین
  2. شمارهٔ ۸۰۱در آ خندان ز در جانانهٔ من
  3. شمارهٔ ۸۰۲تنگ‌تر از دل مور است فضای دل من
  4. شمارهٔ ۸۰۳شوخ سرکش پسری وای به من
  5. شمارهٔ ۸۰۴هر غنچه بشکفت الا دل من
  6. شمارهٔ ۸۰۵انکار اهل صدق و صفا می‌کنی مکن
  7. شمارهٔ ۸۰۶سیاهی کرده جا در دیدهٔ من
  8. شمارهٔ ۸۰۷ابری کشید سر به هوای گریستن
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.