پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۷

به دست من افتاد کار گریبان

بلای عجب شد دوچار گریبان

چو گل تحفهٔ چاک ای دست شوقم

به دامن ببر از دیار گریبان

ز هر چاک می‌غلطد اشکی به رنگی

بیا سیر کن آبشار گریبان

اگر دامن گریه افتد به دستم

چه گل‌ها کنم در کنار گریبان

ز دست او امشب عجب گریه کردم

که شد شسته نقش و نگار گریبان

مرا ضعف سرپنجه پیچید و ترسم

مبادا شوم شرمسار گریبان

رفو می‌کنم سینهٔ چاک خود را

ز بی‌دستگاهی به تار گریبان

من از دست خود زان کنم شکوه اکثر

که هرگز نیاید به کار گریبان

گر از چاک بی‌بهره باشد نباشد

گریبان تو در شمار گریبان

سرشکم به سر می‌دود تا رساند

به دامن خبر از دیار گریبان

نماند است واقف به جز تار چندین

به دستم دگر یادگار گریبان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۹سوخت بی‌مهریت ستارهٔ من
  2. شمارهٔ ۸۰۰کی بود گریه دست و گریبانم این‌چنین
  3. شمارهٔ ۸۰۱در آ خندان ز در جانانهٔ من
  4. شمارهٔ ۸۰۲تنگ‌تر از دل مور است فضای دل من
  5. شمارهٔ ۸۰۳شوخ سرکش پسری وای به من
  6. شمارهٔ ۸۰۴هر غنچه بشکفت الا دل من
  7. شمارهٔ ۸۰۵انکار اهل صدق و صفا می‌کنی مکن
  8. شمارهٔ ۸۰۶سیاهی کرده جا در دیدهٔ من
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.