پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۶

بستهٔ زنجیر گیسویت نه من صد همچو من

کشتهٔ شمشیر ابرویت نه من صد همچو من

...

خستهٔ چشمان جادویت نه من صد همچو من

هر طرف هنگامهٔ خونابه افشانیست گرم

ای کباب آتش خویت نه من صد همچو من

در حریمت جابه‌جا دارد غریبی خانه‌ای

بی‌وطن افتاده در کویت نه من صد همچو من

هر صحر گل در هوای تو گریبان می‌درد

ای دماغ آشفتهٔ بویت نه من صد همچو من

عالمی را زخم شمشیرت به خاک و خون نشاند

ای هلاک دست و بازویت نه من صد همچو من

مانده همچون صورت دیوار از حیرت به‌جا

پشت بر دیوار از رویت نه من صد همچو من

در هوایش همچو قمری طوق در گردن بسی است

مبتلای سرو دلجویت نه من صد همچو من

این غزل واقف به طرز خاص کردی آفرین

بندهٔ طبع سخنگویت نه من صد همچو من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۸گر کشد باز ز دست من شیدا دامن
  2. شمارهٔ ۷۹۹سوخت بی‌مهریت ستارهٔ من
  3. شمارهٔ ۸۰۰کی بود گریه دست و گریبانم این‌چنین
  4. شمارهٔ ۸۰۱در آ خندان ز در جانانهٔ من
  5. شمارهٔ ۸۰۲تنگ‌تر از دل مور است فضای دل من
  6. شمارهٔ ۸۰۳شوخ سرکش پسری وای به من
  7. شمارهٔ ۸۰۴هر غنچه بشکفت الا دل من
  8. شمارهٔ ۸۰۵انکار اهل صدق و صفا می‌کنی مکن
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.