پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۵

وصل تو به خواب دید نتوان

این گل به خیال چید نتوان

با تیغ زبان پندگویان

ما را ز شما برید نتوان

برخیز دلا رویم از کوی

زین بیش بلا کشید نتوان

این است اگر طپیدن دل

در وصل هم آرمید نتوان

هرچند به دست کس نیایی

دست از طلبت کشید نتوان

پیکان تو همچو دل عزیز است

در پهلوی غیر دید نتوان

دل لعل گرانبهاست خوبان

ارزان ز کسی خرید نتوان

گیرم که دماغ خواندنت نیست

غم‌نامه من درید نتوان

می‌نالم و بس که ناتوانم

آواز مرا شنید نتوان

تو قدر شهید غم چه دانی

بهر تو به خون طپید نتوان

برگشت به سینه آه نومید

آنجا که تویی رسید نتوان

هرچند برانی از در خویش

رفتن ز تو ناامید نتوان

ای دل به درآ ز سینه آخر

در خانه چنین خزید نتوان

گویید به سرو من خدا را

ناز این قدر آفرید نتوان

مانی از فکر رنگ رو باخت

تصویر تو را کشید نتوان

واقف بس کن ز ناله و آه

این نوحه دگر شنید نتوان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۷به دست من افتاد کار گریبان
  2. شمارهٔ ۷۹۸گر کشد باز ز دست من شیدا دامن
  3. شمارهٔ ۷۹۹سوخت بی‌مهریت ستارهٔ من
  4. شمارهٔ ۸۰۰کی بود گریه دست و گریبانم این‌چنین
  5. شمارهٔ ۸۰۱در آ خندان ز در جانانهٔ من
  6. شمارهٔ ۸۰۲تنگ‌تر از دل مور است فضای دل من
  7. شمارهٔ ۸۰۳شوخ سرکش پسری وای به من
  8. شمارهٔ ۸۰۴هر غنچه بشکفت الا دل من
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.