پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۴

چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را

در ته دوزخ افکنم جان پر اضطراب را

تافته عشق دوزخی ز اهل نصیحت اندرو

بر من و دل گماشته سد ملک عذاب را

شوق ، به تازیانه گر دست بدین نمط زند

زود سبک عنان کند صبر گران رکاب را

آنکه خدنگ نیمکش می‌خورم از تغافلش

کاش تمام کش کند نیمکش عتاب را

خیل خیال کیست این کز در چشمخانه‌ها

می‌کشد اینچنین برون خلوتیان خواب را

می‌جهد آهم از درون پاس جمال دار، هان

صرصر ما نگون کند مشعل آفتاب را

وحشی و اشک حسرت و تف هوای بادیه

آب ز چشم تر بود ره سپر سراب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را
  2. شمارهٔ ۷طی زمان کن ای فلک ، مژدهٔ وصل یار را
  3. شمارهٔ ۸خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را
  4. شمارهٔ ۹نرخ بالا کن متاع غمزهٔ غماز را
  5. شمارهٔ ۱۰نبود طلوع از برج ما، آن ماه مهر افروز را
  6. شمارهٔ ۱۱بار فراق بستم و ، جز پای خویش را
  7. شمارهٔ ۱۲عزت مبردر کار دل این لطف بیش از پیش را
  8. شمارهٔ ۱۳منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.