پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲

کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا را

نهاده کار صعبی پیش، صبر بند فرسا را

توام سررشته داری، گر پرم سوی تو معذورم

که در دست اختیاری نیست مرغ بند بر پا را

من از کافرنهادیهای عشق ، این رشک می‌بینم

که با یعقوب هم خصمی بود جان زلیخا را

به گنجشگان میالا دام خود، خواهم چنان باشی

که استغنا زنی ، گر بینی اندر دام ، عنقا را

اگر دانی چو مرغان در هوای دامگه داری

ز دام خود به صحرا افکنی، اول دل ما را

نصیحت اینهمه در پرده ، با آن طور خودرایی

مگر وحشی نمی‌داند، زبان رمز و ایما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را
  2. شمارهٔ ۵تازه شد آوازهٔ خوبی ، گلستان ترا
  3. شمارهٔ ۶من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را
  4. شمارهٔ ۷طی زمان کن ای فلک ، مژدهٔ وصل یار را
  5. شمارهٔ ۸خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را
  6. شمارهٔ ۹نرخ بالا کن متاع غمزهٔ غماز را
  7. شمارهٔ ۱۰نبود طلوع از برج ما، آن ماه مهر افروز را
  8. شمارهٔ ۱۱بار فراق بستم و ، جز پای خویش را
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.