پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱

آه ، تا کی ز سفر باز نیایی؟ بازآ

اشتیاق تو مرا سوخت. کجایی؟ بازآ

شده نزدیک که هجران تو، ما را بکشد

گر همان بر سر خونریزی مایی، بازآ

کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشی

وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ

رفتی و باز نمی‌آیی و من بی‌تو به جان

جان من اینهمه بی‌رحم چرایی؟ بازآ

وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی

گرچه مستوجب صد گونه جفایی، بازآ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳راندی ز نظر، چشم بلا دیدهٔ ما را
  2. شمارهٔ ۴چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را
  3. شمارهٔ ۵تازه شد آوازهٔ خوبی ، گلستان ترا
  4. شمارهٔ ۶من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را
  5. شمارهٔ ۷طی زمان کن ای فلک ، مژدهٔ وصل یار را
  6. شمارهٔ ۸خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را
  7. شمارهٔ ۹نرخ بالا کن متاع غمزهٔ غماز را
  8. شمارهٔ ۱۰نبود طلوع از برج ما، آن ماه مهر افروز را
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.