پرش به محتوای اصلی
وحیدالزمان قزوینی وحیدالزمان قزوینی

شهرآشوب کوچک

بخش ۲۱ - صفت نجّار

نجار پسر زند همیشه

بر پای دلم ز جور تیشه

بر بستر کاهشم فکنده

چون تخته بزیر زخم رنده

تا آمد و رفت آن پسر دید

در سینه دلم غبار گردید

گامی که نهاده پس کشیده

چون ارّه امید من بریده

تا دل ز خیال او کباب است

زو دنیی و عقبیم خرابست

چون ارّه ز دست آن پریوش

هستم ز دو سر درین کشاکش

تا با غم او مرا شمار است

حق از دو طرف به دست یار است

چون وجد کنم چو متّه آهنگ

سوراخ شود ز وجد من سنگ

چون ارّه بود به چشم دشمن

از خار جفاش سینه ی من

بنمود بر استخوان من پوست

بر پنجره کاغذ از غم دوست

رخساره چنین و در مهارت

هستند ز قدرت حق آیت

بندند در از وقوف چالاک

از تخته ی روز و شب بر افلاک

ادامه‌ی شهرآشوب کوچک

  1. بخش ۲۳ - صفت رنگرزاز رنگرزان کشم بناچار
  2. بخش ۲۴ - صفت رفوگرشد چاک دل من از رفوگر
  3. بخش ۲۵ - صفت حلّاجحلّاجانند چشم بد دُور
  4. بخش ۲۶ - صفت منجّمای واقف گردش ستاره
  5. بخش ۲۷ - صفت شعربافانبا تار نظاره، رشته ی جان
  6. بخش ۲۸ - صفت سرّاجسرّاج کزو بود خروشم
  7. بخش ۲۹ - صفت کمانگربر پیر خمیده قد مهجور
  8. بخش ۳۰ - صفت کلاه دوزسرگرم کلاه هر که گردید
همه‌ی شهرآشوب کوچک ←

وحیدالزمان قزوینی درباره‌ی وحیدالزمان قزوینی

عمادالدین میرزا محمدطاهر بن میرزا محمدحسین قزوینی، متخلص به وحید، از شاعران،مورخان و سیاستمداران دوران صفوی است. وی پس از طی مراحل ترقی در سال ۱۰۵۵ هجری قمری مورخ رسمی دربار شاه عباس دوم و مأمور نوشتن تاریخ سلطنت این پادشاه شد. او همچنین بعد از وزارت شیخ علیخان زنگنه یک چند با لقب اعتمادالدوله وزیر اعظم شاه سلیمان گشت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.