پرش به محتوای اصلی
وحیدالزمان قزوینی وحیدالزمان قزوینی

شهرآشوب کوچک

بخش ۲۹ - صفت کمانگر

بر پیر خمیده قد مهجور

دایم رود از کمان گران زور

استادی عشق بی امانش

فی الحال کُشد به خر کمانش

آن پیر که چلّه ها کشیده

این جا به مراد خود رسیده

مانند کمان ز حسن عالی

صد خانه نموده اند خالی

کی هم چو کمان شَوَم مشوش

دارند گَرَم به روی آتش

از سر تا پا اسیر یارم

گویی که کمان چلّه دارم

منصور به خصم عاشقانش

دایم باشد چون کمانش

عاشق به دو دست بسته بر پشت

مانند کمان هزار کس کشت

آرم چو کمان به خصم خود رو

پیوسته به پشت گرمی او

ادامه‌ی شهرآشوب کوچک

  1. بخش ۳۱ - صفت شمشیرگرسیّاف که خنده اش چو قند است
  2. بخش ۳۲ - صفت شیشه گربر شیشه گران گذارم افتاد
  3. بخش ۳۳ - صفت کحّالکحّال که دلبری فن اوست
  4. بخش ۳۴ - صفت چیت سازانبینی به دکان چیت سازان
  5. بخش ۳۵ - صفت میوه فروشاز میوه فروش نرم شانه
  6. بخش ۳۶ - صفت چاقشور دوزاندر رسته ی چاقشور دوزان
  7. بخش ۳۷ - صفت رمّالرمّال که از غمش چو نالم
  8. بخش ۳۸ - صفت طبّاخطبّاخ ز پختگی مرا سوخت
همه‌ی شهرآشوب کوچک ←

وحیدالزمان قزوینی درباره‌ی وحیدالزمان قزوینی

عمادالدین میرزا محمدطاهر بن میرزا محمدحسین قزوینی، متخلص به وحید، از شاعران،مورخان و سیاستمداران دوران صفوی است. وی پس از طی مراحل ترقی در سال ۱۰۵۵ هجری قمری مورخ رسمی دربار شاه عباس دوم و مأمور نوشتن تاریخ سلطنت این پادشاه شد. او همچنین بعد از وزارت شیخ علیخان زنگنه یک چند با لقب اعتمادالدوله وزیر اعظم شاه سلیمان گشت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.