پرش به محتوای اصلی
ترکی شیرازی ترکی شیرازی

فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

شمارهٔ ۲۶ - درای کاروان

لب لعلت، مرا آرام جان است

دو چشمت، فتنه آخر زمان است

عجب از خال هندوی تو دارم

که او را بر لب کوثر، مکان است

قدت شمشاد، یا سرو روان است

لبت یاقوت، یاقوت روان است

شدم از غصه چون موی میانت

که موی است اینکه داری یا میان است

دهان است اینکه داری، یا که غنچه است

ندانم غنچه است این یا دهان است

ندارد ترک چشمت گر سر جنگ

چرا؟ پیوسته با تیر و کمان است

شبی با تو به سر بردن به عمری

مرا خوشتر ز عمر جاودان است

همی خواهم که آیم در وثاقت

ولی خوفم همه از پاسبان است

به امیدی که آیی از سفر باز

دو گوشم بر درای کاروان است

مران از خویش «ترکی» را که دایم

تو را همچون سگی بر آستان است

چو شهبازش نباشد چشم بر گوشت

ولی قانع به مشتی استخوان است.

ادامه‌ی فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها

  1. شمارهٔ ۲۸ - خورشید منیرمستی اگر از شرب نبید است و شراب است
  2. شمارهٔ ۲۹ - حلقهٔ رکابرویت ای صنم! ماه نخشب است
  3. شمارهٔ ۳۰ - آه آتشبارقدت چو سرو و، رخسارت چو ماه است
  4. شمارهٔ ۳۱ - سرو صنوبرباز این تویی بتا! که خطت مشک و عنبر است
  5. شمارهٔ ۳۲ - صد هزار دستجانا! مکش به زلف چو مشک تتار، دست
  6. شمارهٔ ۳۳ - هزار انگشتاگر زنی به دل زخمم ای نگار، انگشت
  7. شمارهٔ ۳۴ - آه سحرگاهآنکه هر شب به فلک، شعله کشد آه من است
  8. شمارهٔ ۳۵ - دل می طپدای چشمهٔ حیوان خجل از لعل لبانت
همه‌ی فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها ←

ترکی شیرازی درباره‌ی ترکی شیرازی

آقا محمدحسین آغولی (تاریخ و محل ولادت نامعلوم، درگذشتهٔ ۱۳۳۰ قمری)، متخلص به «ترکی» و معروف به ترکی شیرازی، نقاش و شاعر قرن چهاردهم هجری است. شغل او نقاشی بوده و از شیراز به هند سفر کرد و در بمبئی اقامت گزید. دیوان وی به اهتمام محسن حافظی کاشانی چاپ شده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.