پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

دمد صبح امید من اگر از شام هجرانش

نگه خورشید خرمن می‌کند از روی تابانش

چسان آیم به عرض جوهر فرد دهان او

که حکمت‌ها بود پوشیده در تفریق امکانش!

اگرچه چشم من روشن شد از خاک رهش لیکن

دماغ شانه تاریک است از زلف پریشانش

خمار چشم او زاهد به خواب ناز اگر بیند

به یک نظاره می‌سازد گرو از نقد ایمانش

نوازش‌نامه‌های وضع جودش گر بیان سازم

عرق بر روی حاتم گل کند از شرم احسانش

اگر بر دعوی رویش گل اندر باغ برخیزد

کشد دامان زلف او به خاری از گریبانش

به راه وادی عشقش تو را از سر قدم باید

که عاشق را نباشد باک از خار مغیلانش!

برای لعل شیرین کوهکن جان می‌کند لیکن

نمی‌ارزد به پیش او به یک جو قیمت جانش!

نگردد هر کس از لاف محبت همسر مجنون

بود خاصیت دولت در انگشت سلیمانش!

خوشا از مصرع سلطان اورنگ سخن طغرل

شکست ما تماشا کن مپرس از رنگ پیمانش!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳می‌کند نظاره تا بر روی آن تنناز رقص
  2. شمارهٔ ۲۰۴تا قضا زد خیمه هستی درین نیلی بساط
  3. شمارهٔ ۲۰۵گر نه‌ای بلبل تو را از صحبت گل‌ها چه حظ؟!
  4. شمارهٔ ۲۰۶بید مجنون را به جز آشفتگی از بر چه حظ؟!
  5. شمارهٔ ۲۰۷هر کس که دارد یک دلبر فیض
  6. شمارهٔ ۲۰۸تا شد از کتم عدم در ملک هستی بود شمع
  7. شمارهٔ ۲۰۹بس که شب تا روز از غم گریه‌ها دارد چراغ
  8. شمارهٔ ۲۱۰از کمال روشنی در دیده شد جای چراغ
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.