پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

باز جانم شد فدای چشم خمار دگر

مشکلم افتاد در دست ستمگار دگر

بارها بودم ز عشق خوبرویان چون کمان

قاتلی دوشم به تیر افکند کین بار دگر

جای مرحم آمد و آزردم از وصل رقیب

بر جراحت زار زخمم ماند آزار دگر

تار ساز وصلش ار بگسست دارد جای آن

نغمه زیر و بم هجرش بسی تار دگر

دعوی عشق ورا اثبات وحدت می‌کنم

زانکه نبود رتبه منصور دلدار دگر

نزد یار خویش با رغم عدو یاری مپرس

بر گمان آنکه نبود یار را یار دگر

چشم من بی‌چشم شوخش از رمد بیمار بود

با طبیب عشق گفتم گفت بیمار دگر

خوبرویان نقد حسن خود به بازار آورند

نقد حسنش را بود هر روز بازار دگر

طغرل آسانش اگر خواهی تو اندر روزگار

دست خود کوتاه کن جز عشق از کار دگر!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰ای خرام ناز تو چون جلوه طاووس نر
  2. شمارهٔ ۱۷۱ای روی تو آفتاب خاور
  3. شمارهٔ ۱۷۲آه ازآن روزی که گردیدم من از وصل تو دور
  4. شمارهٔ ۱۷۳شب که با یاد رخت داشت دلم سوز و گداز
  5. شمارهٔ ۱۷۴قامتم خم گشت آخر از غم بالای ناز
  6. شمارهٔ ۱۷۵گرچه در راه محبت در تک و تازم هنوز
  7. شمارهٔ ۱۷۶بس که از زلف تو من خاطرپریشانم هنوز
  8. شمارهٔ ۱۷۷رفت جان بر باد و دور از وصل جانانم هنوز
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.