پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

ای غنچه‌دهن لب تو شکر

دندان تو همچو در و گوهر!

ای عارض تو حریر از گل

وی زلف سیاه تو معنبر!

ای نخل قدت برابر جان!

رخسار مهت به جان برابر!

چشمت به کرشمه ریخت خونم

مژگانت برم کشیده خنجر!

خوبان جهان فزون ولیکن

مانند تو کس ندیده دلبر!

خوبی به تو ختم عشق با من

این هر دو شد از قضا مقرر!

هم کشور حسن را امیری

هم ملک قلوب را تو صفدر!

شرمنده ز چهره نکویت

گر دیده همه بتان آذر

طغرل به حواله دو چشمت

در دشت فراق گشته ششدر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹تا خیال صورتش شد دیده‌ام را جلوه‌گر
  2. شمارهٔ ۱۷۰ای خرام ناز تو چون جلوه طاووس نر
  3. شمارهٔ ۱۷۱ای روی تو آفتاب خاور
  4. شمارهٔ ۱۷۲آه ازآن روزی که گردیدم من از وصل تو دور
  5. شمارهٔ ۱۷۳شب که با یاد رخت داشت دلم سوز و گداز
  6. شمارهٔ ۱۷۴قامتم خم گشت آخر از غم بالای ناز
  7. شمارهٔ ۱۷۵گرچه در راه محبت در تک و تازم هنوز
  8. شمارهٔ ۱۷۶بس که از زلف تو من خاطرپریشانم هنوز
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.