پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

هرکجا گر گردبادی حلقه می‌سازد غبار

حلقه‌های دام امید است چشم‌انتظار

می‌رود دل از برم هر دم به یاد جلوه‌اش

وز خرامش نیست در دستم عنان اختیار

باختم با آب حیوان من به لعل او گرو

تا شود روشن خفای این سخن از لعل یار

می‌گدازد همچو روغن شمع رخسارش دلم

می‌کشد گر نبض زلفش روغن از دود شرار

روز وصل است ای نگه گیر از رخ او لذتی

تا که در ایام هجرانت تو را آید به کار!

دانه تخم امید تیشه فرهاد را

کی کند تمهید غیر از دامن این کوهسار؟!

قامت سرو سهی انگشت حیرت می‌شود

بیندش اندر چمن گر شوخی رفتار یار

از صدای نغمه این آواز می‌آید به گوش

نیست جز تنبور دیگر یک حریف پرده‌دار

ای خوشا طغرل ازین یک مصرع بحر سخن

شانه‌ای در کار دارد ریشخند روزگار!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱کس نباشد به سیر این گلزار
  2. شمارهٔ ۱۶۲بس که اندر باغ از جنت اثر دارد بهار
  3. شمارهٔ ۱۶۳آنقدر دارد صفا آیینه رخسار یار
  4. شمارهٔ ۱۶۴تا شنیدم از صبا افسانه‌های زلف یار
  5. شمارهٔ ۱۶۵پرده صبح نگه را بر رخ دلدار در
  6. شمارهٔ ۱۶۶در حریم یار گر آری گذر
  7. شمارهٔ ۱۶۷ای غنچه‌دهن لب تو شکر
  8. شمارهٔ ۱۶۸باز جانم شد فدای چشم خمار دگر
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.