پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

بیا ای دل که نیرنگ و فسونت پر به کار آید

ز چشمش ساغر اندیشه را رنگ خمار آید

ز دور پیچ و تاب آتش دل اشک گلگونم

به یاد پای‌بوسش همچو طفل نیسوار آید

نمی‌بخشم به غم‌های فراقش روز شادی را

که ناگه یک شبی یاد وصالش در کنار آید

ز جوش سبزه لعلت شد آه بیدلان افزون

که بلبل در چمن هنگام فصل نوبهار آید

دهانش را که اصلا نیست امکان وجود او

اگر وهمت چو عنقا بر سر شاخ چنار آید

صفای عارض و گلگونی رخسار او با هم

چو رنگ سرخی برفی که از آب انار آید

برات سرنوشت ماست از اعجاز یاقوتی

که همچون جامه خونین شهیدت را به کار آید

شب یلدای هجرت را اگر چه نیست پایانی

بدان امید خرسندم که در روز شمار آید

رسد بوی وصالت در دماغم ز اضطراب دل

کجا امشب مرا خوابی به چشم انتظار آید؟!

چه خوش گفته‌ست طغرل حضرت بحر سخن بیدل

تو گر آیی طرب آید بهشت آید بهار آید!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹هرکجا گر گردبادی حلقه می‌سازد غبار
  2. شمارهٔ ۱۶۰در دل خیال آن قد رعنا نگاه دار
  3. شمارهٔ ۱۶۱کس نباشد به سیر این گلزار
  4. شمارهٔ ۱۶۲بس که اندر باغ از جنت اثر دارد بهار
  5. شمارهٔ ۱۶۳آنقدر دارد صفا آیینه رخسار یار
  6. شمارهٔ ۱۶۴تا شنیدم از صبا افسانه‌های زلف یار
  7. شمارهٔ ۱۶۵پرده صبح نگه را بر رخ دلدار در
  8. شمارهٔ ۱۶۶در حریم یار گر آری گذر
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.