پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

اگر اینست اکنون قدر رفعت آشنایش را

ز چرخ آید به شاگردی مسیحا پاسبانش را!

به روی صفحه هردم از نی کلکم شکر ریزد

به هنگام رقم گر در قلم آرم زبانش را!

به مضمون میانش گر کمر بندم ز مو لیکن

خلل از سایه مو می‌رسد موی میانش را!

نخندد غنچه در گلشن ز حسرت خون دل گردد

اگر در باغ ناگه بشنود وصف دهانش را!

بود درس خط او بی‌اشارات لبش مشکل

که باشد ترجمان دیگری مر ترجمانش را!

جهانی بسمل داغ خدنگ او بود لیکن

نشانی جز دل من کی بود تیر کمانش را؟!

نباشد هیچ ممکن بوالهوس را ذره‌ای مهرش

که می‌باشد اثر از سایه عنقا نشانش را!

مکن جز آه بلبل شعله شمع دلیل خود

که غیر از ناله کی گیرد درین راه کس عنانش را؟!

شود در باغ آخر طوق قمری پایبند غم

گر آزادی همین باشد قد سرو روانش را!

خوشا طغرل ازین یک مصرع بیدل که می‌گوید

که یا رب مهربان گردان دل نامهربانش را!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲گر به عرض آرد تمنا حسرت ناکام را
  2. شمارهٔ ۱۳گر قضا با من نویسد محنت ایام را
  3. شمارهٔ ۱۴هرکه را باشد نظر ترک قباپوش مرا
  4. شمارهٔ ۱۵بس که شهد مدعا حال نشد کام مرا
  5. شمارهٔ ۱۶تا عروج باده زد دستی گریبان مرا
  6. شمارهٔ ۱۷تا قضا کرده‌ست در قصر بلا بانی مرا
  7. شمارهٔ ۱۸اینست اگر ساز بم و زیر جهان را
  8. شمارهٔ ۱۹اگر هوشم کند چون شانه در زلفش شبیخون را
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.