پرش به محتوای اصلی
طبیب اصفهانی طبیب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴

چو خواهم با سگانش گرم سازم آشنائی را

رقیب از رشگ آرد در میان حرف جدائی را

ز گلشن می رود آن شوخ بی پروا و می ترسم

که با گل تازه سازد باز عهد بی وفائی را

نه از رحمست اگر آید بسر وقتم، که می خواهد

شوم گریان چو آرد بر زبان حرف جدائی را

شبی آن ماه طلعت گر شود محفل فروز من

کند در یوزه خورشید از چراغم روشنائی را

مبادا یابد از ذوق اسیری آگهی هرگز

گرفتاری که از دام تو می خواهد رهائی را

طبیب از خلق رسم مردمی خواهی چه حالست این

که از بیگانگان خواهی طریق آشنائی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶از هجر بت یگانه ما
  2. شمارهٔ ۷نیست هرگز به بد و نیک جهان کار مرا
  3. شمارهٔ ۸دارد به سحر دعا اثرها
  4. شمارهٔ ۹به همواری تهی کن از غم لیلی‌وَشان دل را
  5. شمارهٔ ۱۰چو نیست دسترسم آنکه بوسم آن پا را
  6. شمارهٔ ۱۱مسکینی و غریبی از حدّ، گُذَشْت، ما را
  7. شمارهٔ ۱۲افزوده غمی چون بغم دیگرم امشب
  8. شمارهٔ ۱۳ز چَشْمِ خون‌فَشانِ خویش، دارم چشم از آن، امشب
همه‌ی غزلیات ←

طبیب اصفهانی درباره‌ی طبیب اصفهانی

عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت ایران، حکیم‌باشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیم‌باشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود. طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود. نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.