پرش به محتوای اصلی
طبیب اصفهانی طبیب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲

درماندگی خود به که گوییم خدا را

سلطان ندهد گوش به فریاد گدا را

گویند که هر تیره‌شبی را سحری هست

گویا سحری نیست شب تیره‌ی ما را

گل در قدمت باد صبا ریزد و ترسم

کز برگ گل آسیب رسد آن کف پا را

از شرط وفا نیست چو آزردن عاشق

زین بیش مکن خون به دلم شرط وفا را

با حُسن تو حسن دگران را چه نمایش؟

کی در بر خورشید بود جلوه سُها را؟

گفتی که چه شد حال طبیب از ستم ما

عمری‌ست که در هجر تو جان داد، نگارا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴چو خواهم با سگانش گرم سازم آشنائی را
  2. شمارهٔ ۵چون از طرف چمن آن سر و سیمین‌بر شود پیدا
  3. شمارهٔ ۶از هجر بت یگانه ما
  4. شمارهٔ ۷نیست هرگز به بد و نیک جهان کار مرا
  5. شمارهٔ ۸دارد به سحر دعا اثرها
  6. شمارهٔ ۹به همواری تهی کن از غم لیلی‌وَشان دل را
  7. شمارهٔ ۱۰چو نیست دسترسم آنکه بوسم آن پا را
  8. شمارهٔ ۱۱مسکینی و غریبی از حدّ، گُذَشْت، ما را
همه‌ی غزلیات ←

طبیب اصفهانی درباره‌ی طبیب اصفهانی

عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت ایران، حکیم‌باشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیم‌باشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود. طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود. نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.