پرش به محتوای اصلی
طبیب اصفهانی طبیب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

نمودی گاه زلف عنبرین گه خال مشکینم

ندانستم که بیرون برد از کف دل، کدامینم

گلی در گلبنم نشکفت وزین حسرت که غمگینم

ولی در خون از آن غلتم که محرومست گلچینم

چه شد از تلخی هجر تو جان دادم که از وصلت

اگر خواهی، به تن از نو درآید جان شیرینم

مباد از دل کشم آهی که افزون شد ز حد جورش

بگو آن شوخ بی‌پروا ز دل بیرون کند کینم

اگر در خدمتت عمری کمر بستم همینم بس

که گاهی بر زبان آری که خدمتگار دیرینم

تو خندانی من افسرده، عجب نبود درین گلشن

تو ای گل بر سر شاخی و من در دست گلچینم

نباشد چون مرا نومیدی از وصلت، که می‌دانم

نمی‌آید فرو هرگز سرت بر خشت بالینم

نمی‌دانم چه زیبایی‌ست رویت را تعالی الله

پری را بر تو نپسندم ملک را بر تو نگزینم

درین میخانه از لطف تو ای پیر مغان تا کی

حریفان سر به سر مستند و من مخمور بنشینم

خدا را باغبان بر روی من در از چه می‌بندی

که من در طرف این گلشن تماشایی نه گلچینم

طبیب آیین من عشق است و از کین فلک بر من

اگر سنگ جفا بارد نمی‌گردم ز آیینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳نیست مهر تو متاعی که به جان بفروشم
  2. شمارهٔ ۱۲۴خاک درت به مژگان خوش آنکه رُفته باشم
  3. شمارهٔ ۱۲۵به این خوشم که ز دردت به دیده خواب ندارم
  4. شمارهٔ ۱۲۶بس که دیدم سست‌عهدی از تو دل برداشتم
  5. شمارهٔ ۱۲۷غافل مشو از حال من بی‌سروسامان
  6. شمارهٔ ۱۲۸نهانی رازهای دوستداران
  7. شمارهٔ ۱۲۹نگارینا دل پر درد من بین
  8. شمارهٔ ۱۳۰هر کرا یاری برای خویشتن
همه‌ی غزلیات ←

طبیب اصفهانی درباره‌ی طبیب اصفهانی

عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت ایران، حکیم‌باشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیم‌باشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود. طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود. نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.