پرش به محتوای اصلی
وفایی شوشتری وفایی شوشتری

غزلیات

شمارهٔ ۴

به سر زلف تو گر جز تو مرا یاری هست

یا به جز زلف توام رشتهٔ زنّاری هست

تاجر عشقم و بارم همه کالای وفاست

نه گمانم که در این شهر خریداری هست

مشک تاتار، دو صدبار به یک جو نخرم

برکفم از شکن زلف تو تا، تاری هست

به جز آئینه‌ی رویت که ز خط یافت صفا

تیره هر آینه کو را خط زنگاری هست

همه دانند که من مات و گرفتار توام

خود در آئینه نظر کن گرت اِنکاری هست

شور لعل لب پرشور تو اندر دل من

آن چنانست که در سینه نمکزاری هست

نه خیال خُتنم هست و نه سودای خطا

تا مرا، با سر زلف تو سروکاری هست

به سر زلف تو سوگند که گر، بی رخ تو

دو جهان را، به نظر قیمت و مقداری هست

بیوفایی به «وفایی» مکن اینسان که وفا

نه متاعیست که در هر سر بازاری هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶ره از همه جا بسته ولی راه تو باز است
  2. شمارهٔ ۷تاجر عشقم و عشق تو مرا، در بار است
  3. شمارهٔ ۸گیرم نبود نای سرچنگ سلامت
  4. شمارهٔ ۹تا که ابروی ترا، با مژگان ساخته‌اند
  5. شمارهٔ ۱۰کسی گوی سعادت از میان بُرد
  6. شمارهٔ ۱۱دل چو به زلفت اسیر دام بلا شد
  7. شمارهٔ ۱۲لعل شکر افشانم گفتا نمکین باشد
  8. شمارهٔ ۱۳ناظران رخت ای ماه مقیم حرمند
همه‌ی غزلیات ←

وفایی شوشتری درباره‌ی وفایی شوشتری

ملا فتح‌الله وفایی شوشتری (زادهٔ ۱۲۰۸ شمسی در شوشتر، درگذشتهٔ ۱۳۰۳ شمسی در نجف) شاعر، صوفی و عارف قرن سیزدهم هجری بود. از حکیم وفائی شوشتری که در عصر قاجاریه می‌زیست چند اثر از جمله دیوان وفایی، سراج المحتاج، الطباق الذهب، شهاب ثاقب و رساله الجبر و التفویص بجای مانده است. کتاب دیوان وفایی در سال ۱۳۲۰ شمسی به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.