پرش به محتوای اصلی
وفایی شوشتری وفایی شوشتری

غزلیات

شمارهٔ ۲

به روی خوب تو دیدیم روی خوب یزدان را

به کفر زلف تو دادیم نقد ایمان را

بطوف کعبه‌ی اسلام بت پرست شدیم

خبر دهید ز ما کافر و مسلمان را

به جز دلم که زند خویش را، بدان خم زلف

کسی ندیده زند گوی لطمه چوگان را

دلم به حلقه‌ی زلفش گزیده است مقام

بوَد، که جمع کند خاطر پریشان را

برای کشتنم افراخته است پیوسته

کمان ابرو و آن تیرهای مژگان را

طلوع صبح سعادت شود، دمی که صبا

زلطف باز کند چاک آن گریبان را

به جویبار دو چشمم گذر نما ای سرو

که از نظر فکنم سروهای بُستان را

به یک تبسّم شیرین ربودی از من دل

تبسّمی دگر، ای دوست تا دهم جان را

«وفایی» از گل روی تو می‌زند دستان

چنانکه بسته زبان هزار دستان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴به سر زلف تو گر جز تو مرا یاری هست
  2. شمارهٔ ۵دل زاهدان فریبد لب لعل پر فریبت
  3. شمارهٔ ۶ره از همه جا بسته ولی راه تو باز است
  4. شمارهٔ ۷تاجر عشقم و عشق تو مرا، در بار است
  5. شمارهٔ ۸گیرم نبود نای سرچنگ سلامت
  6. شمارهٔ ۹تا که ابروی ترا، با مژگان ساخته‌اند
  7. شمارهٔ ۱۰کسی گوی سعادت از میان بُرد
  8. شمارهٔ ۱۱دل چو به زلفت اسیر دام بلا شد
همه‌ی غزلیات ←

وفایی شوشتری درباره‌ی وفایی شوشتری

ملا فتح‌الله وفایی شوشتری (زادهٔ ۱۲۰۸ شمسی در شوشتر، درگذشتهٔ ۱۳۰۳ شمسی در نجف) شاعر، صوفی و عارف قرن سیزدهم هجری بود. از حکیم وفائی شوشتری که در عصر قاجاریه می‌زیست چند اثر از جمله دیوان وفایی، سراج المحتاج، الطباق الذهب، شهاب ثاقب و رساله الجبر و التفویص بجای مانده است. کتاب دیوان وفایی در سال ۱۳۲۰ شمسی به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.