پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۱

مستم پیاله بر سر افسانه می زنم

سنگ صنم به شیشه بتخانه می زنم

در آتشم به یاد رخی نوبهار کیست

برگل تپانچه از پر پروانه می زنم

گر دم ز سایه گل و خاشاک می رمد

حرفی ز آشنایی بیگانه می زنم

حرفی به گوش ساغر آیینه می کشم

دستی به دامن دل دیوانه می زنم

دارم دلی خرابی عالم دماغ نیست

جامی به یاد گریه مستانه می زنم

نازم به مشرب دل پاک اعتقاد اسیر

از توبه روزه دارم و پیمانه می زنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۳کو جنون کز سنگ طفلان خانه‌ای پیدا کنم
  2. شمارهٔ ۷۷۴کو فرصتی که شکوه ندانسته سر کنم
  3. شمارهٔ ۷۷۵از صبر من آزرده شد تا چند آزارش کنم
  4. شمارهٔ ۷۷۶کو جنون کز می سودا قدحی نوش کنم
  5. شمارهٔ ۷۷۷آن را که من زمال جهان محتشم کنم
  6. شمارهٔ ۷۷۸یاد چشمی را به افسون رام الفت می‌کنم
  7. شمارهٔ ۷۷۹گاه با مجنون و گاهی با صبا سر می کنم
  8. شمارهٔ ۷۸۰روزگاری شد که با عشق آشنایی می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.