پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۴

کو فرصتی که شکوه ندانسته سر کنم

جان را کنم نثار و سخن مختصر کنم

خوی صبا گرفته دلم از هوای دام

کو آشیان کجاست که زیر و زبر کنم

یک مو نمانده بر تن من بی خیال دوست

شمشیر اگر کشد به چه رو ترک سر کنم

بینا دلی کجاست که در بزم او چو شمع

گاهی ز جیب تیره دلی سر به در کنم

در حیرتم که با نظر تنگ روزگار

گر خاک راه خلق شوم چون به سرکنم

کو طاقتی که از سرکویت چو بگذرم

غافل کنم تو را و به سویت نظر کنم

آیینه داغ می شود از رشک من اسیر

روشن ز خط او چو سواد نظر کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۶کو جنون کز می سودا قدحی نوش کنم
  2. شمارهٔ ۷۷۷آن را که من زمال جهان محتشم کنم
  3. شمارهٔ ۷۷۸یاد چشمی را به افسون رام الفت می‌کنم
  4. شمارهٔ ۷۷۹گاه با مجنون و گاهی با صبا سر می کنم
  5. شمارهٔ ۷۸۰روزگاری شد که با عشق آشنایی می‌کنم
  6. شمارهٔ ۷۸۱ز دودمان دل و دیده یادگار منم
  7. شمارهٔ ۷۸۲چه سرخوشم که ندانم دل و کباب از هم
  8. شمارهٔ ۷۸۳دشمن و دوست بگو با هم در ساخته ایم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.