پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۹

گاه با مجنون و گاهی با صبا سر می کنم

خانه بر دوشم نمی دانم کجا سر می کنم

غفلتم می سوزد اما نیستم بی یاد او

درمیان خنده گاهی گریه ها سر می کنم

دلنشینم گشته گرد کوچه افتادگی

خاکسارم در پناه نقش پا سر می کنم

تا قناعت کرد مشت استخوانم را غبار

روز و شب در سایه بال هما سر می کنم

تشنه خون بهارم کی کشم منت ز ابر

در سموم آباد بی آب و هوا سر می کنم

گر نبردم ره به جایی نیست از تقصیر خضر

من که در هر گام راهی چون صبا سر می کنم

گشته ام بیگانه زود آشنا یاران اسیر

من که با بیگانگان هم آشنا سر می کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۱ز دودمان دل و دیده یادگار منم
  2. شمارهٔ ۷۸۲چه سرخوشم که ندانم دل و کباب از هم
  3. شمارهٔ ۷۸۳دشمن و دوست بگو با هم در ساخته ایم
  4. شمارهٔ ۷۸۴پیمان توبه در صف مستان شکسته ایم
  5. شمارهٔ ۷۸۵با خون دل غبار خطش را سرشته ایم
  6. شمارهٔ ۷۸۶سیماب توشه سفر خواب کرده ایم
  7. شمارهٔ ۷۸۷تا نکته ای ز علم و ادب گوش کرده ایم
  8. شمارهٔ ۷۸۸مصرع پیچیده زنجیر سودا خوانده ایم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.