پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۸

یاد چشمی را به افسون رام الفت می‌کنم

می‌نشینم گوشه‌ای تنها فراغت می‌کنم

ننگ سربازی است امید ترحم داشتن

جان فدای جور یار بی‌مروت می‌کنم

خاطر من مفلس و گنج روان عشق نیست

تکیه بر جمعیت گرد کدورت می‌کنم

محشر صد زخم ناسور است چاک سینه‌ام

خواب خوش در بستر شور قیامت می‌کنم

از تغافل صد رهم گر خون بریزی چون اسیر

از دم تیغ تو احیای شهادت می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۰روزگاری شد که با عشق آشنایی می‌کنم
  2. شمارهٔ ۷۸۱ز دودمان دل و دیده یادگار منم
  3. شمارهٔ ۷۸۲چه سرخوشم که ندانم دل و کباب از هم
  4. شمارهٔ ۷۸۳دشمن و دوست بگو با هم در ساخته ایم
  5. شمارهٔ ۷۸۴پیمان توبه در صف مستان شکسته ایم
  6. شمارهٔ ۷۸۵با خون دل غبار خطش را سرشته ایم
  7. شمارهٔ ۷۸۶سیماب توشه سفر خواب کرده ایم
  8. شمارهٔ ۷۸۷تا نکته ای ز علم و ادب گوش کرده ایم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.