پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۷

آن را که من زمال جهان محتشم کنم

بخشم لباس دردی و داغی کرم کنم

دیوانگی جواب سلامم نمی دهد

زین بیشتر بگو زتعین چه کم کنم

از بسکه خاطرم ز دو عالم رمیده بود

فرصت نشد که سیر دیار عدم کنم

گر خشم دوست قابل دوزخ شناسدم

لطفش به خاطر آرم و سیر ارم کنم

مستم دعای بی اثر از من غنیمت است

صوفی نیم که رزق کسی بیش و کم کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۹گاه با مجنون و گاهی با صبا سر می کنم
  2. شمارهٔ ۷۸۰روزگاری شد که با عشق آشنایی می‌کنم
  3. شمارهٔ ۷۸۱ز دودمان دل و دیده یادگار منم
  4. شمارهٔ ۷۸۲چه سرخوشم که ندانم دل و کباب از هم
  5. شمارهٔ ۷۸۳دشمن و دوست بگو با هم در ساخته ایم
  6. شمارهٔ ۷۸۴پیمان توبه در صف مستان شکسته ایم
  7. شمارهٔ ۷۸۵با خون دل غبار خطش را سرشته ایم
  8. شمارهٔ ۷۸۶سیماب توشه سفر خواب کرده ایم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.