پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۵

از صبر من آزرده شد تا چند آزارش کنم

یک چند هم بیتابیی دانسته در کارش کنم

در ظلمت بخت سیه عالم به او روشن نشد

افروختم شمع وفا کز خود خبردارش کنم

سوز محبت حسن را رنگین بهار دیگر است

خود را بر آتش می زنم تا رشک گلزارش کنم

بیگانه خوی من چها الفت پرستی می کند

هر دم ز یادم می رود تا یاد بسیارش کنم

زاهد به مستی دوستان عقد اخوت بسته است

دل کو که تحسینش کنم جان کو که ایثارش کنم

شب‌ها به طرف کوی او بیدل روم همچون اسیر

کز اضطراب دل مباد از خواب بیدارش کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۷آن را که من زمال جهان محتشم کنم
  2. شمارهٔ ۷۷۸یاد چشمی را به افسون رام الفت می‌کنم
  3. شمارهٔ ۷۷۹گاه با مجنون و گاهی با صبا سر می کنم
  4. شمارهٔ ۷۸۰روزگاری شد که با عشق آشنایی می‌کنم
  5. شمارهٔ ۷۸۱ز دودمان دل و دیده یادگار منم
  6. شمارهٔ ۷۸۲چه سرخوشم که ندانم دل و کباب از هم
  7. شمارهٔ ۷۸۳دشمن و دوست بگو با هم در ساخته ایم
  8. شمارهٔ ۷۸۴پیمان توبه در صف مستان شکسته ایم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.