پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۸

اگر بیهوده گردم شهر از صحرا نمی دانم

اگر ساغر پرستم قطره از دریا نمی دانم

سراپا پاسبان خویش بودم جلوه ای دیدم

چه کرد آیا نمی دانم که سر از پا نمی دانم

به جای خنده می گریم ز شوق گریه می خندم

هنوز از ساده لوحی خویش را رسوا نمی دانم

غریبم کشور دیرآشنایی را نگاهی کن

تغافل گو برنجد خوی استغنا نمی دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۰صلحم نساخت با تو در جنگ می زنم
  2. شمارهٔ ۷۷۱مستم پیاله بر سر افسانه می زنم
  3. شمارهٔ ۷۷۲صد زبان گر بهر عذر مدعا پیدا کنم
  4. شمارهٔ ۷۷۳کو جنون کز سنگ طفلان خانه‌ای پیدا کنم
  5. شمارهٔ ۷۷۴کو فرصتی که شکوه ندانسته سر کنم
  6. شمارهٔ ۷۷۵از صبر من آزرده شد تا چند آزارش کنم
  7. شمارهٔ ۷۷۶کو جنون کز می سودا قدحی نوش کنم
  8. شمارهٔ ۷۷۷آن را که من زمال جهان محتشم کنم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.