پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۷

ز چشم تر نمی‌آید تماشایی که من دانم

نگنجد در دل اندیشه سودایی که من دانم

نسیم از گرد گلچین است در راهی که من پویم

بهار از خاک رنگین است در جایی که من دانم

جدایی باعث محرومی عاشق نمی‌گردد

دلم آیینه‌روی دلارایی که من دانم

تغافل‌پیشه چشمش به ایما راز می‌گوید

به اظهاری که دل فهمد به ایمایی که من دانم

ز گفتن می‌رمد صبر دل‌آشوبی که من دارم

ز دیدن می‌گریزد چشم شهلایی که من دانم

بهار از خاک شبنم می‌خرد گل پاکی دامن

در اقلیم نگاه حیرت‌آرایی که من دانم

دعایی می‌کنم آمینی از تأثیر می‌خواهم

سراپا دل شوم بهر تمنایی که من دانم

اسیر از ساغرت بوی گل خورشید می‌آید

مگر یک قطره نوشیدی ز مینایی که من دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۹کو جنون تا از می وارستگی ساغر زنم
  2. شمارهٔ ۷۷۰صلحم نساخت با تو در جنگ می زنم
  3. شمارهٔ ۷۷۱مستم پیاله بر سر افسانه می زنم
  4. شمارهٔ ۷۷۲صد زبان گر بهر عذر مدعا پیدا کنم
  5. شمارهٔ ۷۷۳کو جنون کز سنگ طفلان خانه‌ای پیدا کنم
  6. شمارهٔ ۷۷۴کو فرصتی که شکوه ندانسته سر کنم
  7. شمارهٔ ۷۷۵از صبر من آزرده شد تا چند آزارش کنم
  8. شمارهٔ ۷۷۶کو جنون کز می سودا قدحی نوش کنم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.