پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۶

حدیث لعل تو را گرچه مختصر دانم

غنیمت است که از هیچ بیشتر دانم

به خواب راحتم آسودگی شود بالین

وطن گداخته ام لذت سفر دانم

به زخم کاری دوری تپیدنم اولی

که درد و داغ تو را کم ز بال و پر دانم

حرام طاقت من باد خواری دو جهان

اگر ز یار کسی را عزیزتر دانم

تپیدن دلم از خوی او خبر دارد

جواب نامه ز پرواز نامه بر دانم

گلی است عشق که بدنام رنگ و بو نشود

غم تو پرده نشین است اینقدر دانم

اسیر در چمن عشقم این بهار بس است

که پاره های دل خویش را ثمر دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۸اگر بیهوده گردم شهر از صحرا نمی دانم
  2. شمارهٔ ۷۶۹کو جنون تا از می وارستگی ساغر زنم
  3. شمارهٔ ۷۷۰صلحم نساخت با تو در جنگ می زنم
  4. شمارهٔ ۷۷۱مستم پیاله بر سر افسانه می زنم
  5. شمارهٔ ۷۷۲صد زبان گر بهر عذر مدعا پیدا کنم
  6. شمارهٔ ۷۷۳کو جنون کز سنگ طفلان خانه‌ای پیدا کنم
  7. شمارهٔ ۷۷۴کو فرصتی که شکوه ندانسته سر کنم
  8. شمارهٔ ۷۷۵از صبر من آزرده شد تا چند آزارش کنم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.