پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۳

فانوس شمع خلوت دیدار گشته ام

آیینه خانه دل بیدار گشته ام

از فیض باده باطن من صاف گشته است

شبها ز راز صبح خبردار گشته ام

شمع زبان ز پرتو دل در گرفته است

خجلت گداز خلوت اظهار گشته ام

ساقی پیاله ای که تماشای بیخودی است

مانند شعله حوصله گلزار گشته ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۵لاله داغم ز گلزار جگر جوشیده‌ام
  2. شمارهٔ ۷۲۶مشغول یاد اوست دل پاره پاره ام
  3. شمارهٔ ۷۲۷لب تر نکرده از می هستی پیاله ام
  4. شمارهٔ ۷۲۸بس که خود را بسته دام بلا می‌خواستم
  5. شمارهٔ ۷۲۹ز یادش بس که هشیارم به خون خویشتن مستم
  6. شمارهٔ ۷۳۰اگر عاقل اگر دیوانه مستم
  7. شمارهٔ ۷۳۱ز شور عشق هرگز تلخ از شیرین ندانستم
  8. شمارهٔ ۷۳۲گر گمان وصل آن نامهربان می داشتم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.