پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۸

بس که خود را بسته دام بلا می‌خواستم

محنت آسایش درد از دوا می‌خواستم

یاد آن ذوق شهادت کز هجوم بی‌خودی

زخم تیغ از سایه بال هما می‌خواستم

ما و عشق دوست می‌گشتیم در صحرای دل

سرزمینی بهر طرح کربلا می‌خواستم

تا نمی‌ماندم ز گرد توسنش همچون غبار

اینقدر همراهی از باد صبا می‌خواستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۰اگر عاقل اگر دیوانه مستم
  2. شمارهٔ ۷۳۱ز شور عشق هرگز تلخ از شیرین ندانستم
  3. شمارهٔ ۷۳۲گر گمان وصل آن نامهربان می داشتم
  4. شمارهٔ ۷۳۳آتش از آن گرمی نگاه گرفتم
  5. شمارهٔ ۷۳۴خراب آباد بودم عشق را معمار خود کردم
  6. شمارهٔ ۷۳۵با لبش همزبانیی کردم
  7. شمارهٔ ۷۳۶دلی به خاک ره انتظار می بندم
  8. شمارهٔ ۷۳۷نظر گشودم و سر منزل تو را دیدم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.