پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۴

خراب آباد بودم عشق را معمار خود کردم

شکست خاطر آسوده را دیوار خود کردم

کمال دشمنی آیینه نقص است فهمیدم

دل خصمی به هرکس داشتم آزار خود کردم

شمار سبحه ایمانیانم کفر مشرب بود

نفس دزدیدنی را حلقه زنار خود کردم

نمی دانم چه خواهم کرد با سرشاری حیرت

به یاد چشم مستی ساغری در کار خود کردم

غرور طاعتم اندیشه آرا گشت ترسیدم

شکست توبه ای در کار استغفارم خود کردم

به رنگ‌آمیزی گل‌های یکرنگی همینم بس

که هر برگ گلشن آیینه دیدار خود کردم

اسیر پاکبازم خانه زاد نرد سربازی

دل و دین کفر و ایمان را فدای یار خود کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۶دلی به خاک ره انتظار می بندم
  2. شمارهٔ ۷۳۷نظر گشودم و سر منزل تو را دیدم
  3. شمارهٔ ۷۳۸به کویش در لباس بوالهوس بسیار گردیدم
  4. شمارهٔ ۷۳۹نگران که بود رشک به حسرت دارم
  5. شمارهٔ ۷۴۰غمی رنگین تر از گلزار دارم
  6. شمارهٔ ۷۴۱پیاله بر کف و چشم تو در نظر دارم
  7. شمارهٔ ۷۴۲نگه در دیده مانند گلی در دام خس دارم
  8. شمارهٔ ۷۴۳خصم را زخمی شمشیر تحمل دارم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.