پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۹

نگران که بود رشک به حسرت دارم

لاف مهر که زند داغ محبت دارم

وصل اگر هست خموشی گره اظهار است

بس خجالت که زهمراهی فرصت دارم

تشنه کشتن خود ساخته آسودگیم

شخص بیتابی سیمابم و طاقت دارم

چون به یادت نفس سرد کشم آب شوم

بسکه از هستی خود بی تو خجالت دارم

خوشه چین ذره ام از پرتو خورشید دلت

صدف معنی بکرم چه طبیعت دارم

فکر دریوزه گران فهم کلامم نکند

طبع مستغنی خود ساخته منت دارم

آشنا فکر کسی با سخنم نیست اسیر

معنی پاک ز آلایش صورت دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۱پیاله بر کف و چشم تو در نظر دارم
  2. شمارهٔ ۷۴۲نگه در دیده مانند گلی در دام خس دارم
  3. شمارهٔ ۷۴۳خصم را زخمی شمشیر تحمل دارم
  4. شمارهٔ ۷۴۴دلم گداخت سر ساغر گران دارم
  5. شمارهٔ ۷۴۵سر و برگ هر شمع یا گل ندارم
  6. شمارهٔ ۷۴۶دلی زخم انتخاب خنده گل در چمن دارم
  7. شمارهٔ ۷۴۷نمی گنجد به محشر فوج عصیانی که من دارم
  8. شمارهٔ ۷۴۸اگر شادم از غم رهایی ندارم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.