پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۷

نمی گنجد به محشر فوج عصیانی که من دارم

اجل شرمندگیها دارد از جانی که من دارم

نگهدارد خدا از چشم بد از چشم خوبش هم

کماندار آفتی برگشته مژگانی که من دارم

مرا درد تو می سازد به آیینی که می باید

بسوزد روزگار از درد پنهانی که من دارم

نمی پرسی، نمی خواهی، نمی جویی، نمی آیی

کجا دانسته ای حال پریشانی که من دارم

نمی دانم چه خواهد داد در محشر جواب من

ستمگر اول و آخر پشیمانی که من دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۹ز خون دیده و لخت جگر رنگین شبی دارم
  2. شمارهٔ ۷۵۰دل پر حسرتی دارم غم کم فرصتی دارم
  3. شمارهٔ ۷۵۱نیم دیوانه تنها با محبت همسری دارم
  4. شمارهٔ ۷۵۲سراپا یکدلم درد تمنای کسی دارم
  5. شمارهٔ ۷۵۳ستمکش چون دل خس پاره آتش دلی دارم
  6. شمارهٔ ۷۵۴درد و داغ نهانیی دارم
  7. شمارهٔ ۷۵۵بود روزی که پا ز این گل برآرم
  8. شمارهٔ ۷۵۶حرفی از شعله خویت به زبان می آرم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.