پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۸

به کویش در لباس بوالهوس بسیار گردیدم

نمی دانم چرا شایسته آزار گردیدم

ز دل هم بر سر سودای او قطع نظر کردم

چه گویم از خود و از عمر خود بیزار گردیدم

گذشت آنها که شور مستیم یاد نگاهی بود

می بی التفاتی شور شد هشیار گردیدم

زصد سرچشمه خاموشیم سیراب نتوان کرد

چو آتش سوختم تا تشنه اظهار گردیدم

ندارم از تغافل شکوه ای از سرگرانی هم

نگاهش خواب مستی داشت من بیدار گردیدم

به هر زخم دل بیکار عمری کارها دارم

نپنداری که از ترک غمت هشیار گردیدم

نگاه پاک از گرد هوسها دورتر می گشت

دو گام از خویش پیش افتادم و اغیار گردیدم

حیا عیب و ادب ننگ و خموشی کفر می بوده است

همه تن دیده گشتم سرمه گفتار گردیدم

اسیر از کعبه و بتخانه در خواه و نگاهی کن

که من پر منفعل از سبحه و زنار گردیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۰غمی رنگین تر از گلزار دارم
  2. شمارهٔ ۷۴۱پیاله بر کف و چشم تو در نظر دارم
  3. شمارهٔ ۷۴۲نگه در دیده مانند گلی در دام خس دارم
  4. شمارهٔ ۷۴۳خصم را زخمی شمشیر تحمل دارم
  5. شمارهٔ ۷۴۴دلم گداخت سر ساغر گران دارم
  6. شمارهٔ ۷۴۵سر و برگ هر شمع یا گل ندارم
  7. شمارهٔ ۷۴۶دلی زخم انتخاب خنده گل در چمن دارم
  8. شمارهٔ ۷۴۷نمی گنجد به محشر فوج عصیانی که من دارم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.