پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۱

پیاله بر کف و چشم تو در نظر دارم

دماغی از گل پیمانه تازه تر دارم

همیشه مستی من جام جم به کف دارد

خبر ندارم و از عالمی خبر دارم

ز سینه صافی خود در حصار فولادم

ز سنگ طعنه بدخواه کی حذر دارم

به دامن مژه اشکم غبار می ریزد

چه شد که مایه صد بحر در جگر دارم

اسیر ناز بر افلاک می توانم کرد

ببین که چشم سیاه که در نظر دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۳خصم را زخمی شمشیر تحمل دارم
  2. شمارهٔ ۷۴۴دلم گداخت سر ساغر گران دارم
  3. شمارهٔ ۷۴۵سر و برگ هر شمع یا گل ندارم
  4. شمارهٔ ۷۴۶دلی زخم انتخاب خنده گل در چمن دارم
  5. شمارهٔ ۷۴۷نمی گنجد به محشر فوج عصیانی که من دارم
  6. شمارهٔ ۷۴۸اگر شادم از غم رهایی ندارم
  7. شمارهٔ ۷۴۹ز خون دیده و لخت جگر رنگین شبی دارم
  8. شمارهٔ ۷۵۰دل پر حسرتی دارم غم کم فرصتی دارم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.