پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۶

دلی به خاک ره انتظار می بندم

زگرد خویش چمن را نگار می بندم

هنوز نو سفر خواریم چه چاره کنم

به خویش تهمتی از اعتبار می بندم

به جان شیشه که دلبستگی نمی دانم

ز موج باده زبان خمار می بندم

بهار چون نشود نقشبند حیرانی

نگاه را ز نگاهی نگار می بندم

کلید باغ دل میکشان نسیم گل است

طلسم توبه به نام بهار می بندم

هزار آبله بر پای یک نفس دارم

زبانی از گله روزگار می بندم

سری که بود به نامش نثار کردم اسیر

دلی به حلقه فتراک یار می بندم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۸به کویش در لباس بوالهوس بسیار گردیدم
  2. شمارهٔ ۷۳۹نگران که بود رشک به حسرت دارم
  3. شمارهٔ ۷۴۰غمی رنگین تر از گلزار دارم
  4. شمارهٔ ۷۴۱پیاله بر کف و چشم تو در نظر دارم
  5. شمارهٔ ۷۴۲نگه در دیده مانند گلی در دام خس دارم
  6. شمارهٔ ۷۴۳خصم را زخمی شمشیر تحمل دارم
  7. شمارهٔ ۷۴۴دلم گداخت سر ساغر گران دارم
  8. شمارهٔ ۷۴۵سر و برگ هر شمع یا گل ندارم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.