پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۲

در زمین دل خود تخم رضا کاشته ام

هر نفس خرمن شکری است که برداشته ام

با خیالت همه در خلوت یک حیرانی

دیده ام برگ گل و آینه پنداشته ام

به چه رو طوطی آیینه دیدار شوم

چقدر پاس پریشان نظری داشته ام

برگ گل بال شعف سازم و پرواز کنم

خاری از راه تمنای تو برداشته ام

در نظر کیست ندانم ز که گویا شده ام

که وجود دو جهان را عدم انگاشته ام

همه حیرت شده ام عجز گواه است گواه

پیش از این دست و دلی پا و سری داشته ام

بی نیاز دو جهان گشته ام از یادش اسیر

آرزو در دل غارتزده نگذاشته ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۴در دل از مستی فغان گم کرده ام
  2. شمارهٔ ۷۲۵لاله داغم ز گلزار جگر جوشیده‌ام
  3. شمارهٔ ۷۲۶مشغول یاد اوست دل پاره پاره ام
  4. شمارهٔ ۷۲۷لب تر نکرده از می هستی پیاله ام
  5. شمارهٔ ۷۲۸بس که خود را بسته دام بلا می‌خواستم
  6. شمارهٔ ۷۲۹ز یادش بس که هشیارم به خون خویشتن مستم
  7. شمارهٔ ۷۳۰اگر عاقل اگر دیوانه مستم
  8. شمارهٔ ۷۳۱ز شور عشق هرگز تلخ از شیرین ندانستم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.