پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۱

گرچه سودای تو یک عمر به سر داشته‌ام

بیخودم بیخود اگر از تو خبر داشته‌ام

مژه واری قدم از دیده برون نگذاری

گر بدانی چقدر پاس نظر داشته‌ام

یافتم عمر ابد از نگه باز پسین

حسرت روی تو آیا چقدر داشته‌ام

من و پروانگی بزم وصالت فریاد!

که چراغانی از افشاندن پر داشته‌ام

دیده را بسته ام آیین پریخانه ببین

نقشی از خاک سر کوی تو برداشته‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۳فانوس شمع خلوت دیدار گشته ام
  2. شمارهٔ ۷۲۴در دل از مستی فغان گم کرده ام
  3. شمارهٔ ۷۲۵لاله داغم ز گلزار جگر جوشیده‌ام
  4. شمارهٔ ۷۲۶مشغول یاد اوست دل پاره پاره ام
  5. شمارهٔ ۷۲۷لب تر نکرده از می هستی پیاله ام
  6. شمارهٔ ۷۲۸بس که خود را بسته دام بلا می‌خواستم
  7. شمارهٔ ۷۲۹ز یادش بس که هشیارم به خون خویشتن مستم
  8. شمارهٔ ۷۳۰اگر عاقل اگر دیوانه مستم
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.