پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۴

چشمت امشب ساقی و بیطاقتی پیمانه بود

یک نگاه آشنا تکلیف صد میخانه بود

لطف پنهان ناز پرورد تغافل بوده است

یاد ایامی که با من چشم او بیگانه بود

می زدم امروز لاف زهد پیش زاهدی

تار آه از پاره دل سبحه صد دانه بود

دوش از نظاره شمع رخش خوابم ربود

هر سر مژگان شوخش رمز صد افسانه بود

شد فزون آسایش ما از خرابیهای دل

صندل درد سر ما گرد این ویرانه بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۶هرکجا مست حیا آن بت طناز رود
  2. شمارهٔ ۶۱۷صبح است و فیض گریه مستانه می رود
  3. شمارهٔ ۶۱۸گر آفتاب مهر تو از سینه می رود
  4. شمارهٔ ۶۱۹ترک مستم را اگر چین بر جبین پیدا شود
  5. شمارهٔ ۶۲۰دشمن هوشی به رویت چشم تر نتوان گشود
  6. شمارهٔ ۶۲۱گر شبی یاد تو دور از جان غمگینم شود
  7. شمارهٔ ۶۲۲از شکستن دل ما رام تظلم نشود
  8. شمارهٔ ۶۲۳مستی ز شور لعل تو هشیار می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.