پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۳

مستی ز شور لعل تو هشیار می‌شود

خواب از خیال چشم تو بیدار می‌شود

حیرانیی به طالع نظاره دیده‌ام

دل پیشتر ز دیده خبر دار می‌شود

میزان کار خلق بود پله فنا

هرکس به قدر بار سبکبار می‌شود

دام نگاه گرم تو صیاد وحشت است

صیدی کزو رمید گرفتار می‌شود

بی‌زلف او به ناله چو زنجیر نارساست

عمری که صرف سبحه و زنار می‌شود

یک صبحدم به روی تو گر دیده واکند

آیینه یک چمن گل بی‌خار می‌شود

طفلان به کعبه سنگ برند ارمغان اسیر

دیوانه‌ای که قافله‌سالار می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۵بیدلی صبر نیندوخته ای می خواهد
  2. شمارهٔ ۶۲۶مست است و عرض آتش رخسار می دهد
  3. شمارهٔ ۶۲۷هر که بیند لذت بیتابیم سر می دهد
  4. شمارهٔ ۶۲۸عاشق از شوق نگاه واپسین جان می دهد
  5. شمارهٔ ۶۲۹اجر جفا و مزد وفا را که می دهد
  6. شمارهٔ ۶۳۰گر نگه نکهت گلزار حیا می باید
  7. شمارهٔ ۶۳۱نگهبان چراغ راز دل خاموش می باید
  8. شمارهٔ ۶۳۲از آتش ما گر نفسی دود برآید
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.