پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۲

از شکستن دل ما رام تظلم نشود

هر چه خواهد بشود صید ترحم نشود

من و آن همت سرشار که گر خاک خورد

تشنه خون دل مرده مردم نشود

سر انصاف سلامت که جگر گوشه ماست

در هم از خصمی دانسته مردم نشود

کرده ام ترک فراموشی دیرینه خویش

کز دلم دشمنی اهل وفا گم نشود

گر ز سر چشمه سیراب قناعت جوشد

گریه ای نیست که سرمایه انجم نشود

خون افسردگی از برگ و برش جوش زند

تاک اگر برق سوار سفر خم نشود

در دیاری که از او نشو و نما یافت اسیر

حاکمی نیست که محکوم تحکم نشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۴از من آن چشم تغافل‌کیش غافل می‌شود
  2. شمارهٔ ۶۲۵بیدلی صبر نیندوخته ای می خواهد
  3. شمارهٔ ۶۲۶مست است و عرض آتش رخسار می دهد
  4. شمارهٔ ۶۲۷هر که بیند لذت بیتابیم سر می دهد
  5. شمارهٔ ۶۲۸عاشق از شوق نگاه واپسین جان می دهد
  6. شمارهٔ ۶۲۹اجر جفا و مزد وفا را که می دهد
  7. شمارهٔ ۶۳۰گر نگه نکهت گلزار حیا می باید
  8. شمارهٔ ۶۳۱نگهبان چراغ راز دل خاموش می باید
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.