پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۴

از من آن چشم تغافل‌کیش غافل می‌شود

گر چنین خواهد گذشتن کار مشکل می‌شود

عشق هرکس را که پوشد خلعت غم در لباس

گاه با اختر گهی با غنچه یکدل می‌شود

بعد مردن هم محبت شمع بالین من است

آب گوهر کی به سعی خاک زایل می‌شود

بی‌خیالت کی دلم در سینه می‌گیرد قرار

چون صدف خالی شد از در موج ساحل می‌شود

هرکه پیش از نیستی گرد سبک‌روحی نشد

تربت او سنگ راه کعبه دل می‌شود

مطلب ما در بهار سوختن گل می‌کند

دانه امید ما از شعله حاصل می‌شود

همچو شمع کشته بادش پنبهٔ غفلت به گوش

گر اسیر از یاد او یک لحظه غافل می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۶مست است و عرض آتش رخسار می دهد
  2. شمارهٔ ۶۲۷هر که بیند لذت بیتابیم سر می دهد
  3. شمارهٔ ۶۲۸عاشق از شوق نگاه واپسین جان می دهد
  4. شمارهٔ ۶۲۹اجر جفا و مزد وفا را که می دهد
  5. شمارهٔ ۶۳۰گر نگه نکهت گلزار حیا می باید
  6. شمارهٔ ۶۳۱نگهبان چراغ راز دل خاموش می باید
  7. شمارهٔ ۶۳۲از آتش ما گر نفسی دود برآید
  8. شمارهٔ ۶۳۳هر دل که ز بیداد تو نومید برآید
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.